این نوشته برای اثبات حقانیت یک دیدگاه نیست؛ دعوتی است به تأمل درباره معیارهایی که با آنها حکومتها را قضاوت می‌کنیم. آیا صرفاً از بدتر نشدن خوشحالیم، یا از حکومت انتظار عدالت، آزادی، رفاه و کرامت انسانی نیز داریم؟ شاید حقیقت، آن‌سوی باورهای از پیش ساخته‌شده ما باشد.

July 30 2026 - Toronto - Reza

ما انسانها، بیش از آنکه عاشق حقیقت باشیم، عاشق داستانهایی هستیم که درباره جهان برای خود ساخته‌ایم.

وقتی با روایتی روبه‌رو می‌شویم که با باورهایمان همخوانی دارد، به‌راحتی آن را می‌پذیریم؛ و وقتی همان روایت باورهایمان را به چالش می‌کشد، ذهنمان بی‌درنگ شروع می‌کند به دفاع، توجیه و یافتن ایرادها.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از بحث‌های سیاسی، مذهبی و اجتماعی، هرگز به گفت‌وگو تبدیل نمی‌شوند.

چند روز پیش، یکی از دوستان عزیزم متنی برایم فرستاد. پاسخی که در ادامه می‌آید، تلاشی است برای نگاه کردن به همان موضوع، از زاویه‌ای دیگر؛ نه برای پیروزی در یک بحث، بلکه برای نزدیک‌تر شدن به حقیقت.

مدتی است که کمتر وارد بحثهای سیاسی می‌شوم. نه به این دلیل که نظری ندارم، بلکه چون احساس می‌کنم بسیاری از این گفتگوها، بیش از آنکه تلاشی برای رسیدن به حقیقت باشند، رقابتی برای پیروز شدن در بحث‌اند.

هر کس شواهدی را انتخاب می‌کند که باورهای خودش را تأیید کند و کمتر کسی حاضر است برای چند دقیقه، دنیا را از زاویه دید طرف مقابل ببیند

متنی که برایم ارسال شد

آیامی‌دانید: ۹۰ روز حمله‌ آمریکا به یک کشور، یعنی چه؟

🔹یعنی علی القاعده و به حسب تجارب گذشته، اتفاقاتی شبیه عراق باید در ایران می‌افتاد. تفتیش خانه‌به‌خانه توسط سربازان آمریکایی و قتل‌عام مردان به بهانه‌های واهی؛ و تجاوز به زنان و دختران ... !!

🔹یا شاید شبیه افغانستان، نابودی زیرساخت‌های ارتباطی و قطعی برق و آب و‌ گاز بر اثر حملات پی‌درپی و خداحافظی با نظام بهداشت و سلامت و آوارگی مردم، غارت و تجاوز و....!

🔹چرا آنقدر سخت بگیریم.کمترینش این بود که خدمات بانکی و اداری باید تعطیل می‌شد و تا روزی که آمریکا هوس می‌کرد تعیین تکلیف کند، زندگی مردم زیر فشار اقتصادی و اجتماعی له و نابود می‌شد.

🔹همین الانش کوبا، دو ماهی می‌شود که توسط ارتش تروریستی آمریکا محاصره است و خبری از برق نیست. البته هنوز جنگی آغاز نشده و همه‌ی این بحران‌ها فقط با محاصره رخ داده است.

🔹در ونزوئلا که نه جنگی رخ داده و نه محاصره‌ای، فقط یک رئیس جمهور به صورت شبانه سرقت شده و امروز با چنبره‌ی آمریکا بر منابعش، شاهد صف پمپ بنزین ۲۴ ساعته هستیم و در‌ کشور نفت‌خیز، مردمانش باید برای قطره‌ای نفت و بنزین، پول....

🔹سوریه هم که دیگر گفتن ندارد. همین الانش که با آمریکا در صلح و سازش است، جنوب غرب کشورش تحت تصرف است و جرأت ندارد جیک بزند ... !!

🔹بگذریم.... انقدر از این‌نمونه‌ها در کشورهای دور و نزدیک چون لیبی و مکزیک و ویتنام رخ داده که نوشتنش یک طومار می‌طلبد!

🔹اما ایران پس از ۹۰ روز مقاومت در برابر حملاتی که هر کدامش می‌توانست کشوری را به خاک سیاه بنشاند،

نه تنها یک وجب خاک نداده،

بلکه امروز شبکه برق پایدار دارد،

خدمات درمانی‌اش برقرار است،

صف پمپ بنزین‌ها خلوت است،

شبکه بانکی طبق روال عادی کار می‌کند،

ادارات مشغول خدمت‌رسانی هستند،

فضای شهر به لطف پاکبان‌ها، تمیز و چشم نواز است،

مردم مشغول عبور و مرور هستند و زندگی در جریان است.

🔻اما چرا کسی چیزی نمی‌گوید؟

🔹این اتمسفری که پس از جنگ در ایران برقرار است و برای ما عادی است، در نگاه دنیا خودش یک اعجاز است. کشوری که به ابتلائات همسایگانش دچار نشد، بلکه با نیروی مقاومت، هیمنه‌ی این نیروی اهریمنی را درهم شکست و حالا در تنگه‌ای به نام "هرمز" او را گرفتار کرده است.

🔹باید چشم‌ها را بشوییم و نعمت‌ها را ببنیم و روایت کنیم: «وَ اَمّا بِنِعمَةِ رَ

.

پاسخ من

هیچ انسان عاقلی آرزوی جنگ، اشغال یا ویرانی کشورش را ندارد. اگر ایران به سرنوشت عراق یا افغانستان دچار نشد، قبل از هر چیز باید خدا را شکر کرد و از استقامت مردم ایران، نیروهای امدادی، کادر درمان، کارگران و همه کسانی که کشور را سرپا نگه داشتند قدردانی کرد. اما این واقعیت، به‌تنهایی اثبات‌کننده درستی سیاست‌های حکومت نیست.

۱. «اگر آمریکا ۹۰ روز حمله می‌کرد، ایران باید مثل عراق می‌شد.»

این یک فرض است، نه یک واقعیت. هیچ‌کس نمی‌تواند با قطعیت بگوید اگر شرایط متفاوت بود، دقیقاً چه اتفاقی می‌افتاد. علاوه بر این، عراق و افغانستان هر کدام شرایط تاریخی، سیاسی، قومی و نظامی متفاوتی داشتند. نمی‌توان هر کشوری را با آن‌ها مقایسه کرد و همان نتیجه را گرفت.

۲. «در عراق و افغانستان تجاوز، قتل و نابودی رخ داد.»

این فجایع واقعاً رخ داد و باید محکوم شود؛ اما محکوم کردن جنایات آمریکا، به معنای تأیید عملکرد حکومت ایران نیست. ممکن است هم‌زمان هم با تجاوز خارجی مخالف باشیم و هم از سیاست‌های داخلی حکومت انتقاد کنیم.

۳. «اگر مقاومت نبود، برق، آب، گاز و بانک‌ها از کار می‌افتاد.»

شاید بخشی از این سخن درست باشد، اما سؤال اصلی این است که آیا همه تصمیماتی که کشور را به آستانه چنین بحرانی رساند، اجتناب‌ناپذیر بود؟ آیا دیپلماسی، مدیریت و سیاست‌گذاری بهتر نمی‌توانست هزینه‌های جنگ و تنش را کاهش دهد؟

۴. «کوبا و ونزوئلا را ببینید.»

تحریم‌های سنگین آثار مخربی دارند و نباید آن را انکار کرد. اما آیا همه مشکلات این کشورها فقط نتیجه فشار خارجی است؟ بسیاری از اقتصاددانان، نقش سوءمدیریت، فساد، تمرکز قدرت و ضعف ساختارهای اقتصادی را نیز در بحران آن‌ها مؤثر می‌دانند. بنابراین تصویر، بسیار پیچیده‌تر از یک علت واحد است.

۵. «سوریه، لیبی، افغانستان و کشورهای دیگر.»

بدتر بودن وضعیت دیگران، دلیل خوب بودن وضعیت ما نیست. اگر همسایه‌ای خانه‌اش سوخته باشد، این دلیل نمی‌شود که از ترک‌های خانه خودمان چشم‌پوشی کنیم. معیار، این است که آیا ایران می‌توانست با هزینه کمتر، رفاه بیشتر و آزادی بیشتر اداره شود یا نه.

۶. «ایران یک وجب خاک نداد.»

حفظ تمامیت ارضی وظیفه هر حکومتی است و همه ایرانیان، فارغ از گرایش سیاسی، از آن دفاع می‌کنند. اما سؤال این است که این دستاورد با چه هزینه‌ای به دست آمد؟

  • چند هزار میلیارد دلار خسارت اقتصادی؟

  • کاهش شدید ارزش پول ملی؟

  • مهاجرت گسترده !؟

  • افزایش فقر و تورم؟

  • از دست رفتن جان بسیاری از فرماندهان، نظامیان و غیرنظامیان؟

وقتی از موفقیت صحبت می‌کنیم، باید هزینه‌ها را هم ببینیم.

۷. «برق، بانک، درمان و خدمات برقرار است.»

این‌ها حداقل وظایف هر دولت است، نه امتیازی ویژه. مردم مالیات می‌دهند، منابع طبیعی کشور متعلق به ملت است و کارکنان این بخش‌ها شبانه‌روز زحمت می‌کشند. ادامه خدمات عمومی، بیش از هر چیز نتیجه تلاش مردم و متخصصان ایرانی است.

۸. «دنیا از ایران متعجب است.»

شاید دنیا از استقامت مردم ایران متعجب باشد، نه الزاماً از عملکرد مسئولان. مردم ایران بارها نشان داده‌اند که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز زندگی را ادامه می‌دهند، کسب‌وکارشان را حفظ می‌کنند و کشورشان را رها نمی‌کنند. این سرمایه اصلی ایران، مردم هستند.

۹. «چرا کسی این نعمت‌ها را روایت نمی‌کند؟»

باید هم موفقیت‌ها را دید و هم ضعف‌ها را. روایت یک‌طرفه، چه در ستایش حکومت و چه در نفی کامل آن، کمکی به حقیقت نمی‌کند. اگر قرار است نعمت‌ها را ببینیم، باید ریشه مشکلات را هم صادقانه بررسی کنیم تا از تکرار آن‌ها جلوگیری شود.

در نهایت، معیار موفقیت یک حکومت فقط این نیست که کشور فرو نپاشد؛ بلکه این است که مردمش در امنیت، آزادی، عدالت، رفاه و امید زندگی کنند. کشوری که جوانانش آرزوی مهاجرت دارند، ارزش پولش سال‌هاست سقوط کرده، تورم زندگی مردم را فرسوده و بسیاری از شهروندان احساس بی‌عدالتی می‌کنند، هنوز راه درازی تا حکمرانی مطلوب دارد

در پایان، شاید بهترین معیار برای قضاوت، همان معیاری باشد که قرآن به ما یادآوری می‌کند؛ اینکه حتی در اوج اختلاف، خشم یا دشمنی نیز نباید از عدالت فاصله بگیریم:

وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى

«دشمنی با گروهی، شما را به ترک عدالت نکشاند. عدالت پیشه کنید که به تقوا نزدیکتر است.»

سوره مائده، آیه ۸

اگر این اصل را بپذیریم، آنگاه هیچ دولت، حزب، جریان یا قدرتی نباید فراتر از نقد و ارزیابی باشد. معیار قضاوت، نه مقایسه با وضعیت بدتر دیگران، بلکه میزان عدالت، صداقت، امانت‌داری، حفظ کرامت انسانها و کیفیت زندگی مردمی است که حکومت برای خدمت به آنان شکل گرفته است.

حقیقت یا وفاداری به باورها؟