Unfiltered Thoughts, Deep Explorations
من این سطرها را در یکی از غمانگیزترین روزهای ایران مینویسم.
با اینکه هزاران کیلومتر از سرزمین مادریم دورم، دل من هنوز آنجاست -
کنار مردمی که در خیابانها کتک میخورند، بازداشت میشوند و جان میبازند، در حالی که فقط برای زنده ماندن تقلا میکنند.
نه چون خشونت طلبند*. نه چون مجرمند. نه چون «بیگانه»اند یا عاملِ دشمنان. بلکه چون پس از دههها تحقیر، فقر واجبار، دیگر تاب
نیاوردهاند.
میخواهم مستقیماً با گروهی مشخص سخن بگویم:
کسانی که هنوز از این نظام حمایت میکنند. کسانی که خود را مؤمن میدانند. کسانی که خود را پیروِ علی میشمارند.
نه صاحبانِ قدرت در رأس، بلکه انسانهای عادیی که این ساختار را زنده نگه میدارند.
پس بگذارید یک پرسشِ ساده و صادقانه بپرسم. نه پرسشی سیاسی. نه ایدئولوژیک.
پرسشی انسانی.
آیا از سرِ عشق عمل میکنید… یا از سرِ ترس؟
آیا از این نظام حمایت میکنید چون واقعاً باور دارید که برای شما و فرزندانتان شأن، عدالت و آیندهای بهتر میآورد؟
یا چون میترسید؟
از دست دادن شغل. از دست دادن موقعیت. تنبیه شدن. بیثباتی. تنها ماندن.
ترس میتواند شبیه وفاداری به نظر برسد. ترس میتواند خود را به شکل ایمان درآورد. ترس میتواند نقش عدالت رابازی کند.
اما ترس یک نشانهٔ روشن دارد:
انسان را وادار میکند از ظلم دفاع کند، حتی وقتی دلش میداند که آن کار نادرست است.
اگر در برابر خرد شدنِ بیگناهان خاموش میمانید،اگر خشونت را به نام «حفظ ثبات» توجیه میکنید، اگر رنج را «لازم» مینامید تا
مجبور نشوید با آن روبهرو شوید- آنوقت شما در کنار خدا نایستادهاید. در کنار ترس ایستادهاید.
علی در کنار قدرت نایستاد. در کنار عدالت ایستاد - حتی وقتی بهایش همهچیز بود.
پس این آینهای است که روبهروی شما میگیرم:
آیا از همنوعت دفاع میکنی؟ یا از امنیتِ خودتان؟
زیرا تنها یکی از این دو، به سوی نور تعلق دارد.
-------------------------------------------------
*** چرا آنها را «خشونتطلب» نمینامم؟
انسانی که راهی برای زندگی ندارد، جنگیدن را انتخاب نکرده؛ به آن رانده شده است.


کدامسو ایستادهای؟
این نوشته خطاب به کسانی است که هنوز از این نظام حمایت میکنند.
پرسشی ساده : آیا از سرِ عشق ایستادهاید، یا از سرِ ترس؟
وقتی ترس لباس ایمان میپوشد و نقش عدالت را بازی میکند، انسان ممکن است ناخواسته در کنار ظلم بایستد.